السلام عليکم.اميدوارم که لحظات مفيدی را بگذرانيد. تفسيرآيات مهجور

نوشته شده توسط:   خلفان نصيحت کن  

+ زن نصف مرد!!!

"يُوصِيکُمُ اللَّهُ فِي أَوْلَادِکُمْ لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ "
سفارش خداوند در مورد ارث بردن فرزندانتان اينست که فرزند پسر دو برابر فرزند دختر ارث مي برد.
يکي از اموري که باعث مي شود در برخي أذهان اين تصور پيش آيد که دين اسلام برتري جنسيتي را ترويج مي دهد،تفاوت در برخي امورمالي بين مرد و زن است که وجود اين موارد انگشت شمار غير قابل انکار است.
از مثال بارز آن مسئله ي ارث است، که در اکثر مسائل ارث، زن نصف مرد هم رديف سهميه دريافت مي کند البته لازم به ذکر است که در مسائلي هم وجود دارد که زن ومرد سهميه ي برابر مي برند.(مثلا پدر و مادر زماني که پسر موجود باشد هر کدام يک ششم مي برند يا برادران و خواهران مادري در ارث با هم برابرند)
سوال اول:آيا سهم مالي بيشتر دليل بر برتري است؟
براي توضيح اين سوال به يک مثال توجه کنيد:اگر پدري مقدارمحدودي مال و دو فرزند که يکي فقير و عيالوار و ديگري مجرد و غني است داشته باشد و او مقدار بيشتري از اين مالش را به فرزند عيالوارش بدهد،آيا دليل بر برتري او است؟اگر جواب منفي است،پس تفاوت در سهم مالي هم دليل بر برتري نيست.
سوال دوم:چرا سهم مالي زن از ارث کمتر از مرد مي باشد؟
براي پاسخ به اين سوال بايد يک نظر کلي به امور مالي مرد و زن در منهج اسلام داشته باشيم.هر فرد در امور مالي خود با دو مسئله روبرو مي شود:دخل(حقوق وسهام)-خرج(حقوقي که بر اوست پرداخت کند) وبرنامه اي که بتواند تا حد ممکن اين دو را باهم تنظيم کند بهترين برنامه ها است.
دين اسلام هر چند کار کردن و حق مالکيت را بر زن ممنوع نساخته است اما کسب درامد و نفقه ي خود و خانواده را دادن به عنوان وظيفه ي زن نشناخته است و اين امر را وظيفه ي مرد قرار داده است زيرا توانايي ها و ظرفيتهاي زن در اين زمينه همانند مرد نيست و اين يعني يک حق مالي دائمي براي زن ويک خرج دائمي براي مرد .پس اگر ما از اين زاويه به قضيه ي حقوق مالي زن بنگريم در مي يابيم که نصف بودن ارث نوعي توازن بين دخل و خرج است و مطمئنا حقوق مالي کلي که براي زن در نظر گرفته شده کمتر نمي باشد و نصف بردن ارث عين عدالت است.


پيام شما مهمان عزيز()

نوشته شده توسط:   خلفان نصيحت کن  

+ برده داري-افتخاراسلامي

...وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ ...(92نساء)


قرآن در حالي که مباحث برده داري را مطرح مي نمايد به آينده و غايتي مي نگرد، که نظام برده داري برچيده شده و برده اي يافت نشود ، يعني با افقي وسيع در حالي که واقعيتها را دريافته بود، به درمان اين معضل پرداخت و جامعه را به روزي رساند که ديگر اثري از برده در آن باقي نماند. زماني که دين اسلام ظهور نمود ،ظلم و برده داري به اوج خود رسيده بود ومردم با يورش بر يکديگر و جنگها و غارتهاي ظالمانه همديگر را به بردگي مي گرفتند اما دين اسلام با تدابير حکيمانه اين معضل اجتماعي را درمان نموده و نظام برده داري را تبديل به روزنه اي براي حيات محکومان به نابودي ومدرسه اي براي آموزش ايشان نمود ونظام برده داري را نظامي عقيم با منشأي محدود گرداند.پس به صورت خلاصه سه کار اساسي در مقابل اين پديده انجام داد که باعث شد چنانکه مشاهده مي کنيم برده داري از جوامع اسلامي برچيده شود:
1-محدود ساختن سرمنشأ آن(برده گيري): اسلام در حالي پا به عرصه گذاشت که راههاي متعددي براي تبديل آزاد به برده وجود داشت:
- بردگي گرفتن اسيران جنگي به جاي کشتنشان
-ازدواج با کنيزکان و بدنيا آمدن برده ها
-غارت کردن قبائل و به بردگي گرفتن افراد آن
-آوردن و فروختن اهالي مناطق دوردست در بازارهاي برده فروشي
-فروختن فرزند توسط والدين به خاطر ضعف اقتصادي و نياز به مال
-زماني که شخصي آنچنان بدهکار مي گشت که قدرت پرداخت نداشت حکم به بردگيش براي طلبکار مي شد
-...
دين اسلام تمامي منابع را مسدود ساخت و تنها يک مورد که در مقابل قتل قرار داشت را تجويز نمود تا راهي باشد براي حيات و تربيت محکومان به نابودي واز اين طريق خونريزي در جنگها کاهش يافته وحرکت و پويايي جامعه بيشتر شود.
تعدد مصارف(افزايش راههاي آزاد شدن): قبل از اسلام تنها يک راه براي آزاد شدن برده وجود داشت و آنهم اراده ي مالک برده بود اما دين اسلام با تشويق فراوان بر اين راه و افزودن راههاي ديگر بر آن ،نويد بخش جامعه اي آزاد گشت:
-تشويق بر آزاد سازي به اراده ي مالک و معرفي کردن آن به عنوان نيکي بزرگ که موجب رهايي انسان از سختيهاي قيامت مي گردد:وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْعَقَبَةُ (12) فَکُّ رَقَبَةٍ (13بلد)
-هرگاه برده اي درخواست قرارداد کتابت براي آزادي خود سازد و خير و صلاح در او ديده شود، مالک بايد با او قرارداد بندد تا آزاد گردد و اگر در پرداخت قسمتي از وجه اين قرارداد ناتوان شود به او کمک مالي شود حتي از زکات هم در راه آزاد شدنش مصرف گردد: إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِينِ وَالْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِي الرِّقَابِ...(60توبه)-...الَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآَتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي آَتَاکُمْ ...(33نور)
- هرگاه کسي به ناحق کشته شود بايد برده اي آزاد گردد:وَمَا کَانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ يَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطَأً وَمَنْ قَتَلَ مُؤْمِنًا خَطَأً فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ إِلَّا أَنْ يَصَّدَّقُوا فَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ عَدُوٍّ لَکُمْ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ وَإِنْ کَانَ مِنْ قَوْمٍ بَيْنَکُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ فَدِيَةٌ مُسَلَّمَةٌ إِلَى أَهْلِهِ وَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مُؤْمِنَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ ...(92نساء)
-هرگاه شخصي همسرش را به مادر يا محارمش تشبيه کند ،حق نزديکي با همسرش ندارد تا اينکه برده اي آزاد کند:وَالَّذِينَ يُظَاهِرُونَ مِنْ نِسَائِهِمْ ثُمَّ يَعُودُونَ لِمَا قَالُوا فَتَحْرِيرُ رَقَبَةٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَتَمَاسَّا ذَلِکُمْ تُوعَظُونَ بِهِ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ (3) فَمَنْ لَمْ يَجِدْ ...(مجادله)
-يکي از راههاي کفاره قسم آزاد کردن برده مي باشد: لَا يُؤَاخِذُکُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِکُمْ وَلَکِنْ يُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الْأَيْمَانَ فَکَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاکِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ...(89مائدة)
-يکي از راههاي کفاره وفا نکردن به نذر آزاد کردن برده مي باشد(مسلم -کتاب نذر - باب کفارة النذر)
-هرگاه شخصي در روز رمضان با همسرش نزديکي کند بايد برده اي آزاد کند(بخاري -کتاب صوم، باب إذا جامع في رمضان ولم يکن له شيء)
-در هنگام خورشيد گرفتگي مستحب است برده آزاد گردد.(صحيح بخاري-کتاب الجمعة-باب مَنْ أَحَبَّ الْعَتَاقَةَ فِي کُسُوفِ الشَّمْسِ)
پس در واقع دين اسلام با خود بردگي نياورد ،بلکه با اين پديده رو برو گشت وبا آوردن راههاي متعدد عتق ،با رق مقابله کرد.
برخورد نيک با بردگان: قبل از اسلام با بردگان همانند حيوان يا بدتر برخورد مي شد اما اسلام سفارشاتي نمود تا اين برخورد به حد اکثر نيکي ممکن برسد و از اين راه آنها تربيت يافته و راه براي آزاد سازيشان هموارتر گردد:
-رفتار نيک با بردگان:وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاکِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَى وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْ
-تربيت و آزاد سازي و شوهر دادن کنيزکان:پيامبر خدا (ص) مي فرمايد:کسي که کنيزي داشته و به او نيکي کند و آنگاه او را آزاد سخته و به ازدواج کسي درآورددو برابر اجر دارد(صحيح بخاري-کتاب العتق-بَاب فَضْلِ مَنْ أَدَّبَ جَارِيَتَهُ وَعَلَّمَهَا)
-پيامبر خدا بردگان را به برادر تشبيه کرده و امر نموده ،کسي که برده اي دارد بايد هرچه خود مي خورد به او بخوراند و آنچه خود مي پوشد بر او بپوشاند و به کاري بيشتر از توانش اورا وادار نسازد و اگر کاري بيش از توانش بود خودش همراه برده اش انجام داده و او را کمک نمايد(صحيح بخاري -کتاب العتق-بَاب قَوْلِ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ الْعَبِيدُ إِخْوَانُکُمْ فَأَطْعِمُوهُمْ)
-تجويز و رفع قباحت از آميزش مالک با کنيزش: وَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْکِحُوا مَا طَابَ لَکُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلَاثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَکَتْ أَيْمَانُکُمْ ذَلِکَ أَدْنَى أَلَّا تَعُولُوا (3نساء)بدينوسيله کنيز يک شخص، همانند همسرش منزلتي مي يابد و چنانچه بچه دار شود ،فرزند آزاد بوده و کنيز نيز پس از وفات صاحبش آزاد است.
پس هرگاه سخن از برده داري مي آيد بايد به اسلام افتخار نمود که با درايت آن را حل نمود وبسي جاي تعجب است که با چه رويي عده اي مبحث برده داري را براي ايراد و طعن در اسلام انتخاب مي کنند.


پيام شما مهمان عزيز()

نوشته شده توسط:   خلفان نصيحت کن  

+ برتري جنسيتي=برتري نژادي


يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ (13)
اي مردم ! ما شما را از جنس مذکر و مؤنث آفريديم و شما را تيره ها و قبائل مختلف قرار داديم تا همديگر را بشناسيد، همانا برترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست و خداوند دانا و آگاه است.
به طور کلي خصوصيات و اعمال انسانها به دو دسته تقسيم مي شود:اختياري و غير اختياري.
خداوند عزوجل عوامل برتري انسانها را تنها در دسته ي اختياري قرار داده است ، که از جنبه ي مثبت آن ، در اصطلاح ديني به تقوا ياد مي شود.
يکي از اهداف اوليه ي اسلام برچيدن برتري نگريها در اموري است که از حيطه ي اختيار و اکتساب انسانها خارج است ، بنابراين مبارزه با نژادپرستي و افتخار به اجداد در زمره ي ابتدايي ترين شعائر ديني قرار گرفته وچنانکه در آيه مشاهده مي نماييم مذکر يا مؤنث بودن انسانها نيز در زمره ي همين گروه وارد شده است، پس کسي که از اين امور طلب برتري کند، مخالف با منطق و شرع سخن گفته است.
پس توجه داشته باشيم که تفاوتهايي که در بعد دوم وجود دارد تنها به خاطر بوجود آمدن تنوع وتعارف مخلوقات بوده است و اگر تمامي انسانها بدون هيچگونه تفاوتي مثل هم آفريده مي شدند، از هم متمايز نمي گشتند و وقابل شناخت نبوده و خلقت خداوند همچون عظمت و شگفتيهايي در خود جاي نمي داد.
اما در اينجا بازهم امکان دارد از بريدن قسمتهايي از برخي آيات ، برداشتهايي خلاف اين اصل مسلم نماييم که به صورت مختصر به آن پاسخ مي دهيم ،باشد که اگر نياز به تفصيل آيد ،در جواب دوستان باشد.
...لِلرِّجَالِ عَلَيْهِنَّ دَرَجَةٌ...(228بقرة) ...براي مردان بر زنان يک درجه است...
گذشته از مغرضين ، در بسياري از تفاسير مي بينيم که مفسرين در تفسير اين آيه سعي بر بيان فضل و برتري مرد بر زن مي نمايند و در نتيجه درجة را به درجات و کرائم تغيير مي دهند.
در واقع اين آيه کاملا در ميان بحث طلاق وارد شده است و مقصود از درجه ،تنها اختيار فسخ عقد ازدواج است که مرد مي تواند خود فسخ نمايد ولي زن بايد به قاضي مراجعه نمايد، زيرا در اينجا مسئله ي بار مالي مطرح است که با فسخ عقد متوجه مرد مي شود، ثانيا درجه با اکرام و بهتري تفاوت دارد وچه بسا درجه در مواردي آيد که باعث آزمايش انسان است و ممکن است درجه نه تنها بهتري نباشد بلکه باعث افتادن در مهلکات بزرگتر شود چنانکه خداوند مي فرمايد: وَهُوَ الَّذِي جَعَلَکُمْ خَلَائِفَ الْأَرْضِ وَرَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَکُمْ فِي مَا آَتَاکم...(165انعام) و او کسي است که شما را جانشينان زمين گرداند و درجه هاي بعضي از شما را بر برخي ديگرتان بالاتر گرداند تا در آنچه به شما مي دهد شما را بيازمايد...
پس توجه داشته باشيم که اين آيه دال بر برتري جنس مرد بر زن نيست.
جاي ديگري که باز در تفاسير، بر آن، ميدان برتري مرد بر زن را مي تازند ابتداي آيه ي 34 سوره ي نساء است: الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّسَاءِ بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ وَبِمَا أَنْفَقُوا مِنْ أَمْوَالِهِمْ...(34نساء) که سوء برداشت از اين آيه ،به معني کردن غير دقيق "قوامون" و مقدر کردن ضمير "هن" براي "بعض" برمي گردد.
لفظ "قوام" به معناي کسي است که مطالبات ديگري را براورده مي سازد چنانکه خداوند مي فرمايد:
"يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا کُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ...اي کساني که ايمان آورديد ،برپادارنده ي دستورات خدا باشيد"
پس برداشت برتري کردن از اين لفظ صحيح نيست بلکه وظيفه ي سنگينتر مرد در رسيدگي و براورده ساختن نيازهاي زن را مي رساند.
" بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ" عده اي اين جمله را به سوي فضيلت مرد بر زن تفسير نموده اند يعني با اين اضافه:" بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍهن" در حالي که اضطراب اين جمله از نظرمعنايي کاملا واضح است واز طرفي ديگر چندين جاي ديگر قرآن "بعضهم" و"بعض" در کنار هم آمده است و در همه همان ضمير "هم " در تقدير است.
در واقع جمله ي " بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ" اشاره به عامل بارز و معمولي دارد که مايه ي تفاضل در جامعه ي مردان است و آنهم تفاوت در روزي و اموال است که اين آيه آن را شرح مي دهد:" أَهُمْ يَقْسِمُونَ رَحْمَةَ رَبِّکَ نَحْنُ قَسَمْنَا بَيْنَهُمْ مَعِيشَتَهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَرَفَعْنَا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضًا سُخْرِيًّا وَرَحْمَةُ رَبِّکَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ (32زخرف)آيا ايشان رحمة پروردگارت را تقسيم مي کنند؟؟؟ما روزيشان را در زندگي دنيا تقسيم مي کنيم و بعضي از ايشان را بر بعضي ديگرشان برتري مي دهيم تا بعضي ايشان ،بعضي ديگرشان را بکار گيرند و رحمة پروردگارت بهتر است از آنچه جمع مي کنند.
پس اين آيه سنگينتر بودن مسئوليت مرد در قبال براورده ساختن مطالبات خانواده را مي رساند آنهم به خاطر دو امر:
1- مرد ظرفيت کسب مالي بهتر دارد.
2- مرد بايد مالش را صرف براورده ساختن مطالبات همسرش کند.

پيام شما مهمان عزيز()

نوشته شده توسط:   خلفان نصيحت کن  

+ الذين يستمعون القول...(آزادي بيان)
بسم الله والصلاة والسلام علي رسوله ومن والاه.
قال الله تعالي:الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِينَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَأُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَابِ (18زمر)

خداوند در جايگاه گوش فرا دادن محدوديتي براي مخاطبانش قرار نمي دهد (الذين يستمعون القول : عموم اقوال)اما در مقام عمل انتخاب بهترين را سفارش ميکند(فيتبعون احسنه) زيرا قرآن به فهم مخاطبانش احترام مي گذارد وآنها را صاحب تشخيص مي داند.
اما عده اي فکر مي کنند بايد اذهان انسانها محدود ومقلد گردد و وحق آزادي تفکر را نداشته باشند.
اين گونه افراد چه برحق باشند وچه بر باطل ، اين کارشان باطل است.
اشکالات انحصار طلبان فکري:
1- مي ترسند که اگر انحصار نباشد باطل پيروز شود وآنها شکست خورند ومردم گمراه گردند.
در واقع اينها بر حقانيت راهشان شک دارند يا اينکه نظريات باطلي دارند که طبيعتاًمحکوم به شکست است.
2-اينها جامعه را سست وناتوان از مواجهه ومجادله با باطل بار مي آورند ( همانند بدني که به آن هيچ ويروسي وارد نشده و وهيچ پادتني توليد نمي کند)
3-همه ي مردم را مانند خود ناتوان يا کمتر از خود مي دانند واين عين تکبر است.
4- حق مسلم تشخيص که خداوند به انسانها داده است را از آنها سلب مي کنند.
5- بر روش فرعونند که معتقد به انحصار فکري افراد و مدعي هدايت قومش بود:(قَالَ فِرْعَوْنُ مَا أُرِيکُمْ إِلَّا مَا أَرَى وَمَا أَهْدِيکُمْ إِلَّا سَبِيلَ الرَّشَادِ (29غافر))
دلائل احتمالي آنها:
ممکن است به اين آيات استدلال کنندکه خداوند مي فرمايد:
وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آَيَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ وَإِمَّا يُنْسِيَنَّکَ الشَّيْطَانُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّکْرَى مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (68انعام)
وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَقَالُوا لَنَا أَعْمَالُنَا وَلَکُمْ أَعْمَالُکُمْ سَلَامٌ عَلَيْکُمْ لَا نَبْتَغِي الْجَاهِلِينَ (55قصص)
وَقَدْ نَزَّلَ عَلَيْکُمْ فِي الْکِتَابِ أَنْ إِذَا سَمِعْتُمْ آَيَاتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ حَتَّى يَخُوضُوا فِي حَدِيثٍ غَيْرِهِ إِنَّکُمْ إِذًا مِثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَالْکَافِرِينَ فِي جَهَنَّمَ جَمِيعًا (140نساء) وبگويند در اين آيات به رويگرداني وننشستن با مسخره کنندگان سفارش شده است پس به سخن همه ي افراد نبايد گوش دهيم.
توجه کنيم که در تمامي اين آيات رويگرداني، پس از شنيدن سخن و وارد شدن بحث به مسخره و توهين وخارج شدن از منطق مي باشد:(وَإِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يَخُوضُونَ فِي آَيَاتِنَا فَأَعْرِضْ-وَإِذَا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا - إِذَا سَمِعْتُمْ آَيَاتِ اللَّهِ يُکْفَرُ بِهَا وَيُسْتَهْزَأُ بِهَا فَلَا تَقْعُدُوا مَعَهُمْ ) پس در واقع الفاظ (رأيت{ديدي} و سمعوا{شنيدند} و سمعتم{شنيديد} )دراين آيات تاکيدي بر استماع آزاد و اتباع احسن است والفاظ (يخوضون{دربي منطقي فرو رفتن} و لغو{بيهوده} و يکفر{ پوشانده شد} ويستهزأ{موردمسخره قرارگرفت}) مشخص مي کند که تنها توجه نکردن به سخنان بي منطق رواست زيرا روي نگرداندن ازکسي که بي منطق سخن مي گويد ونشستن با مسخره کننده در واقع تاييدي بر عمل او و اتباع است.

پيام شما مهمان عزيز()


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
عيد قربان
[دوشنبه 16/7/1386] هماهنگي زيباي ائمه جمعه اهل سنت جنوب کشور
[شنبه 17/6/1386] استقبال رمضان
[دوشنبه 15/5/1386] شجره ي طيبه
[پنجشنبه 21/4/1386] گفتگويي دوستانه
[يکشنبه 20/3/1386] فاعل ومنفعل
[سه‏شنبه 18/2/1386] تحريف از موضع ورود
[چهارشنبه 5/2/1386] تخصص يا انسانهاي کامل؟
[چهارشنبه 22/1/1386] جرم به خاطر حق!
[جمعه 3/1/1386] بسم الله الرحمن الرحيم
[جمعه 3/1/1386] اعوذ بالله...
[جمعه 3/1/1386] تفسير سوره ي کوثر
[جمعه 3/1/1386] تفسير سوره ي عصر
[26/5/1387- 7:20 ع] زن نصف مرد!!!
[28/3/1387- 7:20 ص] برده داري-افتخاراسلامي
[8/2/1387- 7:44 ص] برتري جنسيتي=برتري نژادي
[5/1/1386- 3:33 ع] الذين يستمعون القول...(آزادي بيان)
[آرشيو شده ها]

پنجشنبه 7 شهريور 1387

امروز:   2   بازديد

ثبت نام مکتبخانه ها
آلبوم عکس(دوستان)


معرفی مديريت وبلاگ

پست الکترونيک:khalfan@sultanolama.com محل سکونت : بندر کنگ
آخرين مدرک تحصيلي:کارداني رشته الهيات،ديپلم رشته رياضي وفيزيک در حال تحصيل:کلاس سوم معهد عالي گرايش تفسير،
.

سخنی کوتاه

قرآن کلامی است که خداوند هم به عنوان منهج هدايت و زندگانی و هم دليلی بر حقانيت اين دين فرستاده است پس با اينکه احکام عملی قرآن بايد برای هر زمانی واضح باشد اما معجزات و موهوبات قرآن بايد تا قيامت يکی پس از ديگری آشکار گردد.قرآن در هر عصر هدايايی دارد که بر عصر ماقبل پنهان بوده است پس هيچ کس نمی تواند ادعا کند که تفسيری کامل ارائه داده است. بلکه بايد سعی کنيم با تفکر وتوجه به گذشتگان و دوری از تقليد کورکورانه ، تفسيری کاملتر از گذشته ارائه دهيم.واضح است که اينجا مجال تفسير کل قرآن نيست پس سعي ميکنيم تنها آياتي راکه از نظر فهم يا عمل در جامعه ي ما مهجور ومظلوم واقع شده است بيان کنيم.

لوگوي وبلاگ

تفسيرآيات مهجور

متعهد به نمایش نظرات وبلاگ نیستم

'السلام علیکم
.از آنجا که هر کس با نظر خود شخصیتش را معرفی می نمايد توصيه ی بنده اينست که در قسمت نظرات شخصیت خود را حفظ نماييد

درج لينکها به معنای تاييد مطالب آنها نيست.

کسي که مثل هيچکس نيست
دانلود کتاب
خلوت تنهايي
کاتالوگ انسان
آزادي اندشه(ميثم)
مدرسه صلاح الدين ايوبي
معناي توحيد
مدرسه علوم دینی سلطان العلماء بندرلنگه
بيداري اسلامي
کلگر
ديوان
نسيم
مجد
کنکاش(دکتر سيد احمد هاشمي)
اصلاح
راه ايمان
هفت حرف
تعقل و تفکر
اخوت
ابراهيم ابراهيمي

همشهريان


تفسيرآيات مهجور
تشکل دانشجويان بندرکنگ
کودی تلخو
فوائد(امام جمعه)
انجمن شعروادب کنگ
کنگستان
شهرداری
جمعيت بانوان بندرکنگ
باشگاه برق
دخت کنگ
کارد ميشاری
خلوت تنهايي
چوک کنگ
سلام کنگ
بانوی کنگی
باشگاه دريانوردان
باشگاه ملوان
صامت کنگ
مهتاب کنگ
زعفرون
دليران کنگ
چيچکا
جن در قرآن وسنت
خطبه های من:
شناخت خدا
برادری ومحبت
فاطمه رضی الله عنها

آرشيو

***تفسيرآيات مهجور***[31]

آرشيو

نوشته های قبل [21]
بي ربط

برای اطلاع از بروز شدن ايميل خود را وارد نماييد:

نام:

ايميل:

 

تعداد   10273   بازديد


درج باکس لینکها به هیچ وجه به معنای تاييدمطالب آنها از جانب ما نیست